این بود زندگی؟

متن ترانه جدید و بسیار زیبای  محسن چاوشی با نام  این بود زندگی

این اهنگ  به یاد مرحوم حسین پناهی ساخته شده و امروز در سالروز

وفات حسین پناهی منتشر شده است

ميزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای ياد

يادی برای سنگ

اين بود زندگی؟


دسته بندی :


یه شو بی ( ترانه خاطره انگیز لری تقدیم به گوهرم)

یه شو بی ، نصفه شو ، نیمه ده شوگار

دل گریبونم گریت ، سی دینه یار

بی وفا تو نکشم ، بیل موتم بیا

نازنین حوشکم کردی ، چی تعلی گیاه

عزیزم مه وا تونم ، مه واتونم تونی حکیمم

غم و غصه ای دنیا ، نکو نصیبم

بی وفا تو نکشم ، بیل موتم بیا

نازنین حوشکم کردی ، چی تعلی گیاه

نکنی کاری که مرغ دل بمیره

تا قیامت آهم دامونت بیره


دسته بندی :


دیوااااااااانه

گفتم مه من از چه تو در دام نیوفتی

گفتا چه کنم! دام شما دانه ندارد

در انجمن عقل فروشان ننهم پای

دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد


دسته بندی :


به سلامتی

بـه سَلامَتیِ اون دُختَرایی که وَقتی باهات میان بیرون خودِشونَن،

 

هَمونایی که یه خَروار آرایِش نِمیکُنَن چون خُودِشونُ قَبول دارَن،

همونایی که مُدِلِ ماشینِت یا داشتَن و نَداشتَنِ ماشینِت بَراشون

مُهِم نیست !

چون خُودتُ میخوان نَه هیچ چیزِ دیگه ای،

هَمونایی که کَتونی میپوشَن چون بَراشون اِختِلاف قَدِشون

باهات مُهِم نیست،

هَمونایی که اونقَدر شُعورِشون میرِسه که میس نَندازَن و گِدایی

شارژ نَکُنَن،

هَمونایی که کِلاسِ اَلَکی نِمیذارَن،نَقش نِمیخوان بازی کُنَن،

آره،هَمین دُختَران که حَتی اَگه خِیلیَم کَم باشَن اَما بازَم دُختَرایی

هَستَن که خِیلی اَرزِش دارن...

 

به عشق تنها دختری که هرگز برام کلاس نذاشت، خدایا رو سفیدش کن همیشه... 


دسته بندی : مخاطب خاص!


دو رکعت خلوت با خدا به تمام رفاقت ها می ارزد...

من امروز از نو متولد شدم

حافظه خودم و گوشیم خالی شده از آدمهایی ک قرار نیست

دیگه بهشون فکر کنم!!!! 

پاکه پاکم! 

درست مثل روز اول تولد... 

نبودن کسی آزارم نمیده... 

نه از قرص خبری هست نه از گریه شبانه... 

جای تمام نداشته هام رو دو رکعت نماز صبح پر کرده!!!! 

تا خدا هست به کسی نیازی نیست!!! 

پس با خودم این جمله رو تکرار میکنم

برید گم شید آدمای بی معرفت.... 

 


دسته بندی : يه کم درد دل با شما ...


من و حس خوشبختي ....

سلام امروز خدا خواست و قسمت شد 

                    " عقد كردم "

از خدا ميخوام تمام جوونهاي دلپاك ايروني خوشبخت و دلشاد باشن.

برام دعا كنين .


دسته بندی :


خیانت

خیانت دیدم وُ گفتم : تلافی می کنم من هم

اگر با دیگری باشم؛ سبک تر می شود دردم

خیانت کردم اما تو؛ ز من با طعنه پرسیدی :

چرا با اینکه بیزاری دچار ترس و تردیدی؟

خیانت کردی و چون ابر؛ به شَکَّم گریه باریدم

خیانت کردم وُ اشکی به چشمانت نمی دیدم

تلافی کردم و دردی فزون گردیده بر دردم

درونت از غمم خالیست ؛ خیانت من به خود کردم

گناهت گردنم مانده ؛ چه تاوانی که پس دادم

چه کردم با خیالاتم ؛ نخواهد رفت از یادم .

 

این شعر زیبا رو یکی از دوستای خوبم به اسم « ندا » فرستاده . ندا جان ممنون


دسته بندی :


مردان خدا

,, دختری زیبا بود اسیر پدری عیاش، که درآمدش فروش شبانه دخترش بود! دخترک روزی گریزان از منزل پدری نزد حاکم پناه گرفت و قصه خود بازگو کرد. حاکم دختر را نزد زاهد شهر امانت سپرد که در امان باشد اما جناب زاهد هم همان شب اول دختر را ......... . نیمه شب دختر نیمه برهنه به جنگل گریخت و چهار پسر مست او را اطراف کلبه خود یافتند و پرسیدند با این وضع، این زمان، در این سرما، اینجا چه میکنی!!!؟ دختر از ترس حیوانات بیشه و جانش گفت که آری پدرم آن بود و زاهد از خیر حاکم چنان، بیپناه ماندم. پسرها با کمی فکر و مکث و دیدن دختر نیمه برهنه او را گفتن تو برو در منزل ما بخواب ما نیز میآییم. دختر ترسان از اینکه با این چهار پسر مست تا صبح چگونه بگذراند در کلبه خوابش برد. . صبح که بیدار شد دید بر زیر و برش چهار پوستین برای حفظ سرما هست و چهار پسر بیرون کلبه از سرما مردند! باز گشت و بر در دروازه شهر داد زد که: از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم، خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد، وسط کعبه دو میخوانه بنا خواهم کرد، تا نگویند مستان ز خدا بیخبرند!..🍻😍


دسته بندی :


مطرب

 

مطرب دوره گرد باز آمد 

 نغمه زد ساز نغمه پردازش

سوز آوازه خوان دف در دست 

شد هماهنگ ناله سازش

پای کوبان و دست افشان شد 

دلقکِ جامه سرخ چهره سیاه 

تا پشیزی ز جمع بستاند 

از سر خویش بر گرفت کلاه 

گرم شد با ادا و شوخی یِ او 

سور رامشگران بازاری 

چشمکی زد به دختری طناز 

خنده یی زد به شیخ دستاری

کودکان را به سوی خویش کشید 

که : بهار است و عید می اید 

مقدمم فرخ است و فیروز است 

شادی از من پدید می اید 

این منم ، پیک نوبهار منم 

که به شادی سرود می خوانم 

لیک ، آهسته ، نغمه اش می گفت :

که نه از شادیَم... پی نانم! ...

مطرب دوره گرد رفت و ، هنوز

نغمه یی خوش به یاد دارم از او 

می دوم سوی ساز کهنهٔ خویش

که همان نغمه را برآرم از او ...


" سیمین بهبهانی "


دسته بندی :


انسانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

<کز دام و دد ملولم و انسانم آرزوست

زاین همرهان سست‌عناصر دلم گرفت

<شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

گفتم که یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

<گفت آنچه یافت می‌نشود آنم آرزوست

مولانا جلال الدین رومی


دسته بندی :


خواب آفتاب

خوابيد آفتاب و جهان خوابيد

از برجِ فار، مرغکِ دريا، باز

چون مادری به مرگِ پسر، ناليد.

 

گريد به زيرِ چادرِ شب، خسته

دريا به مرگِ بختِ من، آهسته.

 

 

سر کرده باد سرد، شب آرام است.

از تيره آب ـ در افقِ تاريک ـ

با قارقارِ وحشی اردک‌ها

آهنگِ شب به گوشِ من آيد؛ ليک

در ظلمتِ عبوسِ لطيفِ شب

من در پیِ نوای  گُمی هستم.

زين‌رو، به ساحلی که غم‌افزای است

از نغمه‌های ديگر سرمستم.

 

 

می‌گيرَدَم ز زمزمه‌ی  تو، دل.

دريا! خموش باش دگر!

                             دريا،

با نوحه‌های زيرِ لبی، امشب

خون می‌کنی مرا به جگر...

                                دريا!

خاموش باش! من ز تو بيزارم

وز آه‌های سردِ شبانگاهت

وز حمله‌های موجِ کف‌آلودت

وز موج‌های تيره‌ی جانکاهت...

 

 

 

 

ای ديده‌ی دريده‌ی سبزِ سرد!

شب‌های مه‌گرفته‌ی دم‌کرده،

ارواحِ دورمانده‌ی مغروقین

با جثه‌ی کبودِ ورم‌ کرده

بر سطحِ موج‌دارِ تو می‌رقصند...

 

با ناله‌های مرغِ حزينِ شب

اين رقصِ مرگ، وحشی و جان‌فرساست

از لرزه‌های خسته‌ی اين ارواح

عصيان و سرکشی و غضب پيداست.

 

ناشادمان به‌ شادی محکومند.

بيزار و بی‌اراده و رُخ ‌درهم

يکريز می‌کشند ز دل فرياد

یکريز می‌زنند دو کف بر هم:

 

ليکن ز چشم، نفرتشان پيداست

از نغمه‌هایشان غم و کين ريزد

رقص و نشاطشان همه در خاطر

جای طرب عذاب برانگيزد.

 

با چهره‌های گريان می‌خندند،

وين خنده‌های شکلک نابينا

بر چهره‌های ماتم‌شان نقش است

چون چهره‌ی جذامی، وحشت‌زا.

 

خندند مسخ‌گشته و گيج و منگ،

مانندِ مادری که به امرِ خان

بر نعشِ چاک‌چاکِ پسر خندد

سايد ولی به دندان‌ها، دندان!

 

 

 

 

خاموش باش، مرغکِ دريايی!

بگذار در سکوت بماند شب

بگذار در سکوت بميرد شب

بگذار در سکوت سرآيد شب.

 

بگذار در سکوت به گوش آيد

در نورِ رنگ‌رفته و سردِ ماه

فريادهای ذلّه‌ی محبوسان

از محبسِ سياه...

 

 

 

 

خاموش باش، مرغ! دمی بگذار

امواجِ سرگران ‌شده بر آب،

کاين خفتگان مُرده، مگر روزی

فريادِشان برآورد از خواب.

 

 

 

 

خاموش باش، مرغکِ دريایی!

بگذار در سکوت بماند شب

بگذار در سکوت بجنبد موج

شايد که در سکوت سرآيد تب!

 

 

 

 

خاموش شو، خموش! که در ظلمت

اجساد رفته‌رفته به جان آيند

وندر سکوتِ مدهشِ زشتِ شوم

کم‌کم ز رنج‌ها به زبان آيند.

 

بگذار تا ز نورِ سياهِ شب

شمشيرهای آخته ندرخشد.

خاموش شو! که در دلِ خاموشی

آوازشان سرور به دل بخشد.

 

خاموش باش، مرغکِ دريایی!

بگذار در سکوت بجنبد مرگ...

۲۱ شهريور ۱۳۲۷


© www.shamlou.org   سایت رسمی احمد شاملو


دسته بندی : شعر


داود گوژپشت

یک داستان زیبا از صادق هدایت


دسته بندی : داستانک


از روی پلک شب

شب سرشاری بود.

رود از پای صنوبرها، تا فراترها رفت.

دره مهتاب اندود، و چنان روشن کوه، که خدا پیدا بود.

در بلندی‌ها، ما

دورها گم، سطح‌ها شسته، و نگاه از همه شب نازک‌تر.

دست‌هایت، ساقه سبز پیامی را می‌داد به من

و سفالینه‌ انس، با نفس‌هایت آهسته ترک می‌خورد

و تپش‌هامان می‌ریخت به سنگ.

از شرابی دیرین، شن تابستان در رگ‌ها

و لعاب مهتاب، روی رفتارت.

تو شگرف، تو رها، و برازنده خاک.

فرصت سبز حیات، به هوای خنک کوهستان می‌پیوست.

سایه‌ها برمی‌گشت.

و هنوز، در سر راه نسیم.

پونه‌هایی که تکان می‌خورد.

جذبه‌هایی که به هم می‌خورد. 

 

 

" سهراب سپهری "


دسته بندی :


شراب تلخ

شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش

که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش


سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش

مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش


بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن

به لعب زهره چنگی و مریخ سلحشورش


کمند صید بهرامی بیفکن جام جم بردار

که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش


بیا تا در می صافیت راز دهر بنمایم

به شرط آن که ننمایی به کج طبعان دل کورش


نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست

سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش


کمان ابروی جانان نمی‌پیچد سر از حافظ

ولیکن خنده می‌آید بدین بازوی بی زورش


دسته بندی :


چند تا جمله لایک خورده!!!!

مگسی را کشتم، نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است، و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است، طفل معصوم به دور سر من میچرخید، به خیالش قندم، ای دو صد نور به قبرش بارد، مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم...

حسین پناهی

.................................

از خدا پروا کنید؛

تا پَر وا کنید...

(شهید مصطفی چمران)

..................................

دیالوگ ماندگار زلیخا در فیلم حضرت یوسف"تو باید خیلی زیبا باشی که با وجود تو یوسف از همه ی زیبا رویان روی گرداند"

میدونید دیگه خدا رو میگه !!!!

.................................

دارم به اجزای تشکیل دهنده ام تجزیه می شوم!

آب

باد

خاک

و این آتش که تو به جانم انداخته ای...

.........................................

هنگام اعطای مدال توسط شاه به تختی:

هرچه دوستش به او گفت:

غلامرضا خم شو، فایده ای نداشت

بعد از مراسم ازش پرسیدن، چرا خم نشدی

برایت دردسر میشود، او شاه مملکت است

گفت :هر که میخواهد باشد

تختی فقط برای بوسیدن دست مادرش خم میشود

...............................

برهنه ات میکنند تا بهتر بشکنی...!

نترس! گردوی کوچک...!

آنچه سیاه میشود روی تونیست...!

دست آنهاست...

تقدیم به همه دختران سرزمینم...

..................................

بر عکس پول هایم

زندگی ام گوشه دارد!

همانجا که همیشه تنها مینشینم...

...............................

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان کوزهٔ دردی به دست

سر به بازار قلندر در نهم

پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم خودنمای

تا کی از پندار باشم خودپرست

پردهٔ پندار می‌باید درید

توبهٔ زهاد می‌باید شکست

 (عطار نیشابوری)

......................................

وقتی شما " جرات دوست داشتن"  او را نداشته باشید..

دیر یا زود

سر و کله یک شجاع پیدا خواهد شد...!

"گابریل گارسیا مارکز"

......................................

مثل قطار از ریل پیروی نکن!

کشتی باش

تا عظمت

دریا

زیر پای تو باشد...


دسته بندی : حقيقت های تلخ


4 سکانس " از زندگی تا مرگ " زنده یاد عسل بدیعی

عکس های بسیار زیبا از عسل بدیعی در سال 91

 

 

 


دسته بندی :


بگو يا رب

بگو يا رب
چه بد گفتم؟، چه بد كردم؟
كه نزدت خويشتن را ديو و دد كردم
به جز عشقي كه دردش را به من دادي
به من يا رب چه بخشيدي كه رد كردم؟
فقط در عاشقي يا رب، مدد گفتم ، شدم عاشق، تمناي مدد كردم
شب مستي اگر يك توبه بشكستم
سحر تكرار توبه، صد به صد كردم
به سيلابم كشاندي، زير و بم ديدم
تحمل در عذاب جذر و مد كردم
برايم آتش دوزخ، فرستادي
برايت لاله ها را در سبد كردم
گرفتي جامه فخر مرا از من
صبورانه كُله را از نمد كردم
نشانم ده اگر يك مور آزردم
اگر يك دانه گندم را لگد كردم
مرا يا رب نمي خواهي،
گناه از تو ،
اگر نفرين به اين دنياي بد كردم
به حرفم گوش كن يا رب ،به دردم گوش كن يارب
اگر بيهوده مي گويم،مرا خاموش كن يا رب

 

"هایده "


دسته بندی : شعر


زبان نگاه

 

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ،ارنه

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت

گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل

هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست

سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر

وه ازین آتش روشن که به جان من و توست

 

" هوشنگ ابتهاج "


دسته بندی :


مرغ همسایه

 

 

 تو گلوبند یاقوت آذین اندامت بود

 

           و من ...

 

 از شوق داشتن النگویی مسی !

 

  خواب شبانه ام می رمید ...

 

                 ترا استاد نوکر بود

 

   و من ...

 

           راه مکتبم پر از سنگلاخ !!!

 

  تو تنها همسایه ای نبودی

 

           که مرغشان صدایی همچون صدای غاز داشت !!!!!

 

 

نوشته شده توسط : آقای مشکوک

 

۲۹/۵/۱۳۹۲


دسته بندی : دل نوشته های خودم


بی معرفت

هوا سرده
خونه سرده
زندگی سرده
دوستا سرد ان
دستام سرد ان
فقط آغوش گرم تو مونده که اونم تو دریغ میکنی بی معرفت !!!!

 


دسته بندی :


آخرین مطالب

» این بود زندگی؟ ( چهارشنبه پنجم شهریور 1393 )
» یه شو بی ( ترانه خاطره انگیز لری تقدیم به گوهرم) ( دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 )
» دیوااااااااانه ( دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 )
» به سلامتی ( یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 )
» دو رکعت خلوت با خدا به تمام رفاقت ها می ارزد... ( یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 )
» من و حس خوشبختي .... ( پنجشنبه دوم مرداد 1393 )
» خیانت ( جمعه بیست و سوم خرداد 1393 )
» مردان خدا ( چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 )
» مطرب ( جمعه پنجم اردیبهشت 1393 )
» انسانم آرزوست ( جمعه پنجم اردیبهشت 1393 )
» خواب آفتاب ( شنبه بیست و سوم فروردین 1393 )
» داود گوژپشت ( چهارشنبه بیستم فروردین 1393 )